در بيانيهاي با امضاي “ جمعي از ايثارگران و خانوادههاي شهداي جنوب تهران بر ضرورت حضور مهندس موسوي و حمايت از اين حضور تأكيد كردند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران متن اين بيانيه به شرح زير است:
« بسمالله الرحمن الرحيم
فرزند بادرايت، باتقوا و متعهد حضرت امام خميني(ره) .
برادر ارجمند، سيدبزرگوار، جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي - ايدهالله تعالي -
سلام عليكم
ما نيز چون شما ميخواستيم همچنان ايام را به سكوت بگذرانيم و بر معاملهاي كه با خداي خويش كرديم و عهدي كه با امام شهيدان بستيم، باقي بمانيم.
ما نيز نگران بوديم كه نكند از نسبتمان با شهيدان و دوران دفاع مقدس - همان دوران پرافتخاري كه شما نيز توفيق خدمتگذاري در سنگر نخستوزيري را داشتيد و با آن نسبت داريد - بخواهيم براي غيرعهدي كه بسته بوديم خرج كنيم.
ما نيز نگران شبهات و القائاتي بوديم كه ممكن است در اذهان عمومي به وجود آورند.
اما بر اين باوريم كه امروز در مقطعي از تاريخ انقلاب رهاييبخش اسلاميمان قرار گرفتهايم كه اگر نداي درونمان را با شما و ملت عظيمالشأن ايران در ميان نگذاريم چه بسا در اتمام كاري كه هر يك به نوعي توفيق حضور در آن را داشتهايم، سستي به خرج داده باشيم و مبادا كه فرداي قيامت در برابر شهيدان، امام شهيدان خميني كبير(ره) و نيز ملت ايران و نسلهاي آينده، به خاطر آنچه كه بايد امروز مي گفتيم و نگفتيم، بيش از پيش خجل و شرمسار گرديم.
سيد عزيز!
حال كه امروز دعوت اقشار محروم و مستضعف و نيز نخبگان و فرهيختگان جاي جاي اين مرز و بوم را كه گل اميد بر سينههاي مالامال از غم و اندوهشان از امكان حضور دوباره شما شكفته شده بود، بيپاسخ گذاشتهايد، بر خود وظيفه دانستيم كه نكاتي را جهت ثبت در تاريخ و استحضار تمامي خواهران و برادران ايماني و هموطنان گرامي به حضورتان عرض كنيم.
ما نميدانيم كه بين شما و امام راحل كه قرار بود عند الملاقات نكاتي را به شما گوشزد كنند چه گذشت. اما به ياد مي آوريم كه در پاسخ به نامهي حضرتش نوشتيد كه در هر حال مطيع هستيد و مريد و مقلد. و از آن تاريخ يعني، نيمهي شهريور 1367 تا نيمهي خرداد 1368 و تا پايان كار دولتتان، الحق و الانصاف چنان بوديد كه گفتيد.
اما امروز چطور؟
اگر كار دولتتان در آن هنگام به پايان رسيد، آيا مسؤوليتتان نيز در قبال اسلام، انقلاب، نظام و مردم خاتمه يافت؟ شما از طرف رهبر كبير انقلاب مسؤوليت يافتيد كه به تمامي امور حماسهسازان و شهيدان زنده انقلاب رسيدگي كامل كنيد؛ آيا امروز در پاسخ به دعوت خيل آنان و خانوادههايشان احساس مسؤوليت نميكنيد؟
مگر نه اين كه آن يگانهي دوران و آن عزيز دست نايافتني در تحويل اين امانت و مسؤوليت به شما، در تاريخ 3 آذر 67 تأكيد كردند كه : “مردم وفادار و انقلابي كشورمان، براي به دست آوردن استقلال واقعي و رسيدن به خودكفايي، همه چيز خود را در طبق اخلاص و بندگي خدا نهادهاند ... و خيلي بيشتر از اينها آمادهي صبر و فداكاري هستند ...“ آيا ما اين پيام امام عظيمالشأن را ميتوانيم فراموش كنيم؟ ملت، صبر و فداكاري كرده و ميكنند اما سيد بزرگوار! شما چطور؟ آيا آمادهي فداكاري بيشتري هستيد؟
تأكيد ميكنيم كه ما نيز همچون امام شهيدان ميدانيم: “ممكن است اين روزها افرادي بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار (شما) شبهات و القائاتي در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بيشائبه و طاقتفرساي شما را خصوصا در مسألهي جنگ خدشهدار نمايند...“ اما عليرغم همهي اين موارد، با تذكر اين نكته و يادآوري تعبير بنيانگذار جمهوري اسلامي، كلاممان را به پايان ميبريم كه فرمودند: “همچون گذشته، شما را فردي لايق و دلسوز براي انقلاب اسلامي مي دانم و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهيز سپاهيان اسلام فراموش نميكنم و الان نيز شما را تأييد و حمايت ميكنم ...“
برادر ارجمند، لايق و دلسوز انقلاب ، مهندس ميرحسين موسوي!
ما نيز با ياد زحمات طاقتفرساي شما و تأييد و حمايت مجدد بر حضورتان در صحنه به عنوان يك تكليف الهي تأكيد و اصرار ميورزيم و ايثارگرانمان، جانبازانمان، خون شهيدانمان و خون دلهاي خود و رهبر پيرمان را حجتي بين خود، خدا و شما براي اجابت اين دعوت و پذيرش مسؤوليت قرار ميدهيم.
و مطمئنيم كه تمامي مسؤولان نظام اسلامي تأكيدات امام راحل بر ضرورت حمايت از شما و دولتتان را فراموش نكردهاند و يقين داريم كه در صورت حضور شما، اميدها، دعاها و حمايتهاي آحاد ملت ايران و مسؤولان، پشتيبان دولت مردمي و خدمتگزارتان خواهد بود؛ كه ملت جز اين را از شما و مسؤولان نميپذيرد.
صوفي! به ره عشق صفا بايد كرد
عهدي كه نمودهاي وفا بايد كرد
تا خويشتني، به وصل جانان نرسي
خود را به ره دوست فنا بايد كرد
جمعي از ايثارگران و خانوادههاي شهداي جنوب تهران
21 ارديبهشت 1384»